آرامش بعد از طوفان

آنچه از عقل و دل و خلاصه هر چی بشه , برآید !

قرص رآکوتان

۱۶ سالم بود که ریزش مو پیدا کردم . موهام با سرعت نور ٬ شروع به ریختن کرد . این نوع ریزش برای سن من خیلی زود و عجیب بود ٬ اما چاره ای وجود نداشت چون کل یک دوجین دکتری که رفتم بهم گفتند ارثیه ! البته بعضی ها هم تلاش می کردند و یه چیزهایی بهم تجویز می کردند که ای کاش نمی کردن ! شامپوهای لعنتی اینقدر گرون بود که با قطره چکان رو سرم می ریختم و قرص های هورمون هم که از قرار معلوم قبل از درمان ریزش مو ٬ نسلت رو منقرض می کردند و البته این دومیه رو هیچوقت پدرم اجازه نداد که مصرف کنم و از ترس اینکه نسلش ابتر بشه ٬ قرص های جادویی رو در دفترچه خدمات درمانی به فراموشی سپرد ! جالب اینه که خانواده پدر من همه شان یه دنیا مو روی سرشون دارند و مادربزرگم که الان نزدیک ۹۰ سالشه هنوز می تونه موهاشو مدل بانوهای دربار سریال یانگوم درست کنه !! مادرم هم اصولا زن کم مویی نیست و تنها کسی که تو این خانواده به مرض کچلی مبتلا بود ٬ پدربزرگ خدابیامرزم بود که گویا اون هم از سنین بیست سالگی به همین درد مبتلا شده بوده و ناخواسته برای انتقال این ارثیه گران بها از بین ۵ نوه من بینوا رو انتخاب کرده بوده ( خدا بیامرزتش ) البته من دایی ندارم و بیچاره در سن یک سالگی فوت کرده بوده و احتمالا اگه اون هم زنده بود الان هم درد بودیم . یکی از بدترین درمانهایی که امتحان کردم ٬ درمان گیاهی بود ! واقعا یک کابوس بود ٬ چون شبها باید یک لجن خاص که واقعا بوی فاضلاب می داد رو به سرم می مالیدم و بعدش هم کله ام رو تو یه کیسه می پیچیدم و تا صبح می خوابیدم ! حالا فکرش رو بکن یه لحظه از کنار جوبهای سر پل تجریش رد شدن چه حسی داره و این یک لحظه رو به ۷ ساعت تبدیل کن ! تازه بعد از چند دقیقه آب لجنه از کله ام راه می افتاد و تا صبح اون خیسی کثافت رو تو گردنم احساس می کردم . برای تحمل بو هم  در یکی از ادکلنهام رو تا صبح می ذاشتم روی دماغم ! ( حالا اینکه چطور در ادکلن رو دماغم بند می شد به فیزیکش برمی گرده ! )

به موازات این موهبت الهی ٬ جوش زدن صورتم هم شروع شد . اوایل می گفتن غرور جوانیه . بعد گفتن از گرمی خوردن زیاده . بعدش گفتن کبدت خرابه . آخرش دیگه خسته شدن و هیچی نگفتن !

ولی قضیه ناراحت کننده جوشهای چرکی و دردناکی بود که روی صورت و پوست سرم می زد و هر دفعه اصلاح سر و صورت ٬ حکم عذاب الیم رو داشت . وقتی می رفتم آرایشگاه و یارو اون برس پلاستیکی رو تو سرم می کشید بیشتر مثل شکنجه بود و می تونستم در اون لحظه به کل اسرار زندگی خودم و اطرافیانم اعتراف کنم ! هنگام اصلاح صورت هم که اولش باید یه نقشه طرح می کردم که از چه راهی برم که به جوشها برخورد نکنم ٬ وگرنه ... !

اسفند ماه بود که برای هزارم پیش دکتر پوست رفتم . خانم دکتر قرص هورمون برای موهام و قرص رآکوتان برای صورتم تجویز کرد . قرص هورمون توسط پدرم ( اون هم برای بار هزارم ! ) و همچنین یک پزشک مرکز ناباروری ( محل کار دختر خاله ام ) رد شد و  قرص رآکوتان هم توسط خودم از ترس عوارضی که در آشنایان و دوستان دیده بودم .

تقریبا ۳ ماه پیش بود که دوباره اوضاع صورتم وخیم شد و تصمیم گرفتم که این عوارض رو تحمل کنم و خودم رو یک عمر راحت کنم . در نتیجه عذاب نشستن دوباره در صف ۳ ساعته خانم دکتر و انجام آزمایش خون و رفتن به شعبه تأمین اجتماعی در خیابان امیر آباد و خرید قرص ۴۵ هزار تومانی رو به جون خریدم ! عوارضی که در بروشور قرص درج شده بود : خشکی شدید پوست - خشکی شدید چشم - ریزش مو ! - نرم شدن استخوانها ! - درد معده و روده - عصبی شدن - نازایی برای خانمها ... . با اینکه همه اش رو از قبل می دونستم باز هم وحشت کردم ٬ ولی سعی کردم به خودم تلقین کنم که من بدنم قویه و هیچ کدوم از این اتفاقها برای من نمی افته و همه اینها بهتر از اینه که همیشه صورتم مثل ته دیگ آلبالو پلو باشه !! در نتیجه خودم رو به یک اشک مصنوعی جهت خشکی چشم و یک کرم جهت خشکی لب مجهز کردم  و از همون روز مصرف قرص کذایی رو شروع کردم !

یک ماه بیشتر نگذشته بود که صورتم به طرز معجزه آسایی بهبود پیدا کرد و به جز مقداری خشکی در ناحیه لب دچار عارضه دیگه ای نشدم . البته پستم که همیشه از چربی مثل روغن مازولا بود هم به طرز عجیبی خشک شد که باعث خوشحالیم شد و دیگه نگرانی هر روز حمام کردن رو نداشتم .

وضع به همین منوال پیش می رفت تا ماه رمضون از راه رسید . نمی دونم امسال چرا هوس کردم که روزه بگیرم و شدیدا در این تصمیم مصر بودم . دو هفته ای از روزه گرفتن گذشته بود . یه روز رفتم حمام و وقتی بیرون اومدم متوجه شدم که پوستم تقریبا داره از خشکی کش میاد . راستش خیلی حال کردم و از چرب نبودنش سرشاد . اما چشمتان روز بد نبینه که از فرداش پوستم از خشکی شروع کرد به سوختن ٬ روی پوستم لکه های سوختگی مثل تاول شد و دیگه داشتم وحشت می کردم . پس از مشورت های زیاد با عمه و خاله و دوستان و احباب و یاران ٬ تجویز شد که روزه گرفتن رو قطع کنم و هر روز مقادیر زیادی آب بنوشم و همینطور از لوسیون و کرم و ویتامین A و E و ... استفاده کنم . دوباره کلی از حقوق چس مثقالیمون رو صرف خرید اقلام بالا کردیم و درمانهای جدید رو شروع کردیم ! درمان نگو و بگو عذاب الیم . از صبح که از خواب پا می شم تا توی سوراخ دماغم رو هم ویتامین A میزنم و تمام تنم رو لوسیون می مالم و حالا فکرش رو بکن که روی اون همه پشم رو بخوای لوسیون بمالی !! خلاصه صبحها به اندازه یه عروس کارهای آرایشی می کنم و تقریبا هر روز دیر می رسم سر کار . حالا فکرش رو بکن که بخوام به رئیسم توضیح بدم که صبحها به دلیل مالیدن لوسیون جهت لطافت پوستم دچار تأخیر می شم !! تازه دارم با خودم فکر میکنم که اگه دو روز دیگه بخوام برم سایت و تو کارگاه کار کنم که دیگه حسابم با کرام الکاتبینه !! آقای مهندس با شیشه لوسیون کنار کوره ذوب آهن !!!!! ( چه حالی ببرن کارگرها !!!!!!..... )

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 9:40  توسط م.ن.ش  |